نوای دل
تلخ است روزگار ، با یاد تو شیرین می شود

در اصل هجران، تشنگی و وصل، باران است
حسی که من دارم همان حس بیابان است

نزدیک و دوری ملاک وصل و هجران نیست
راضی‎ست او، وصل است ناراضی‎ست، هجران است

بازار ما گرم است از سنگ سر کوچه
دیوانه محتاج اذیت‎های طفلان است

پروانه گرچه سوخته اما پشیمان نیست
روزی پشیمان می‎شود هر که پشیمان است

گاهی به جای حرف باید گریه را آورد
بهتر به حاجت می‎رسد طفلی که گریان است

فردا گریبان گناهش را نمی‎گیرند
هرکس سر هجران تو پاره گریبان است

با قصد قربت آمدیم و قربمان دادی
مهمان تو انگار نه انگار مهمان است

قصر است زندانی که یوسف را بغل کرده
قصری که یوسف را به زندان برده، زندان است

باید برای تو که منت بر سرم داری
این آبرو را داد، جان دادن که آسان است

مردم که می‏‎خندند ما یک گوشه می‎گرییم
آدم که عاشق می‎شود حالش پریشان است

تکلیف این دل را که آوراه است روشن کن
دل که بلاتکلیف شد آنقدر حیران است

سینه زنان، مویه کنان، دامن کشان آمد
زینب گلش را دید اما دید عریان است

بر روی کشته لااقل چیزی می‎اندازند
گیرم که این افتاده اصلا نامسلمان است





نوع مطلب : مناجات با امام زمان (عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

به امید ظهور مولا و سرورمان حضرت حجت ابن الحسن(عجل الله فرجه الشریف)
که صد البته نزدیک است
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پایگاه نوحه و سبک های مداحی